محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى

55

مجربات اكبرى ( فارسى )

ديگر ؛ جرب چشم را سود دارد ، صبر « 1 » ، حضض مكى « 2 » ، پوست هليلهء زرد شياف ماميثا متساوى كوفته ، بيخته ، اكتحال « 3 » نمايند . ديگر ؛ مطبوخ قنطوريون « 4 » نميع نزول الماء الى العين . ديگر ؛ قنطوريون دقيق سه درم ، تربد « 5 » مرضوض سه درم ، بسفايج « 6 » مرضوض هفت درم ، مويز منقى سه درم ، جمله را در صد و پنجاه درم ، آب بجوشانند تا سوم حصه بماند با يك مثقال ايارج فيقرا ، آميخته ، هر هفته يك بار بنوشند . ديگر ؛ كانت امراة قد ضعف بصرها بحيث لا تمشى إلا بالقائدة فأمرها صاحب الكتاب الرحمة أن يدهن بالزهد سبعة أيام و تخضب بالحنافى رأسها و بدنها و تغتذى نجيز الحنطة و لبن البقر مضافاً إليه القند و الفانيد فعلت ذلك فبصر جميع أثاث البيت و القدهين بالزبد خصوصاً لمن

--> ( 1 ) - صبر : به كسر باء عصارهء نباتيست ، برگش شبيه به برگ كلم و بسيار ضخيم و شبيه به برگ رقع يمانى كه در مازندران انجير بغدادى نامند و بيخش به قدر شلغم و از يك بيخ زياد بر ده عدد ، مىرويد و مملوّ از رطوبت و در غايت تلخى است و چون مدّتى بگذرد از وسط برگها ساقى مىرويد قريب به زرعى و پر از رطوبت عسلى با اندك حلاوت و كريه الرّايحه و ثمرش مثل غورهء خرما و در آخر سرخ ، مىشود . ( تحفه ) ( 2 ) - حضض مكى ( ع ) : رسوت زرد . عصارهء دارهلد . حضض ، مكّى و هندى مىباشد و مكّى او را به يونانى لوفيون نامند و آن عصارهء برگ و تخم نباتيست خارناك قريب به سه زرع و پوست او كاهى رنگ و برگش شبيه به برگ شمشاد و ثمرش شبيه به فلفل و سياه و املس و طعمش تلخ است و بهترين او بيرون زرد مايل به سياهى و درونش مايل به سرخى و چون در آب اندازند كف او به رنگ خون مىگردد و از آتش ملتهب شود و با قبض و مرارت باشد و مغشوش او كه از دوشاب و آب مورد و زعفران و صبر مىسازند محلول او به رنگ خون نمىشود و باطن او ياقوتى نمىباشد . ( تحفه ) حضض : نوعى ماده داروئى كه نوع هندى آن ، عصارهء فيل زهره ، و نوع عربى آن خولان و داروئى است كه از بول شتر ساخته مىشود . ( 3 ) - اكتحال : دارو به چشم كشيدن . ( 4 ) - قنطوريون : كريون . قنطوريون اسمى است يونانى ، نباتى است كبير و صغير ، كبير آن را غليظ ، و صغير آن را رقيق گويند . ( فرهنگ مير ) . ( 5 ) - تربد : نسوت ( هندى ) . تربج . طروج ( سندى ) . ( فرهنگ مير ) ( 6 ) - بسفايج : اضراس الكلب . بسفايج : بيخيست مايل به سياهى و باريك و گره دار و از هر گرهى ريشه‌ها برآمده و اندرونش سبز و نبات او بى ساق و يك شاخ برگ‌دار شبيه به بال طيور و مانند گياه سرخس و به قدر يك شبر و از ميان شاخه‌هاى درختان و از بيخ اشجار مىرويد و در تنكابن دارجماز نامند . ( تحفه )